Showing posts with label داسّانکوتا. Show all posts
Showing posts with label داسّانکوتا. Show all posts

January 14, 2013

Here comes the bride



یه روز یه دسمال‌کاغذیه مچاله شده بوده تو خودش کنج اطاق داشته گریه میکرده، یه دسمال‌توالته هم داشته رد میشده بره توالت تو راه میبینتش بهش میگه، چته آقا دسمال‌کاغذی؟ چرا گریه میکنی؟ خیس میشی له میشی میمیریا! میچسبی به در و دیوار آش و لاش میشیا! چیت شدی ها؟

    دسمال‌کاغذیه هم دماغشو میکشه بالا و میگه هیچی بابا یه اندماغی چسبیده بهم چند روزه، عرصه رو بهم تنگ کرده، کنده هم نمیشه، امشبم عروسیمه آبروم میره، مادرخانومم جرم میده، خانوممم دق میکنه

    دسمال‌توالته هم یه دو دور دور خودش میزنه و میگه خاک بر سر سست عنصر دولّات کنن! اندماغ چسبیده بهت، سنده‌ی انسان که نچسبیده بهت، پوپوی آدمی که نمالیده بهت! اینا پروتئین های دفع شده ست، اسمشون بیخود به انی در رفته! خیلی هم مقویه، تو از الان بخوای خودتو ببازی، بهتره اصن ازدواج نکنی که یکی دیگه رو هم ببازی، پاشو خودتو صاف و صوف کن، این اندماغ رو هم برات میکنمش گل روی جیب کُتت، اصن به روت هم نیار! هان آهان، بفرما! اینم گلِ اندماغی، برای آقای دسمال‌دامادی!

    دسمال‌کاغذیه هم خوشحال میشه و میخنده و یه کارت عروسی هم به دسمال توالته میده و میره که خانومشو از آرایشگا ورداره

    دسمال توالته هم تشکر میکنه و میره به سمت توالت که از قضا، خانم و آقای صاحبخونه اسهال میگیرن اون روز و دسمال‌توالت رو تا آخرین چرخه‌ی وجودش به گه میکشونن.

    و اون شب، تا پایان عروسیِ آقای دسمال‌دامادی،
    صدای گریه‌ی لوله‌ی مقوایی، قطع نمیشه.

January 3, 2013

Bon apetit



یه روز یه عنکبوته نشسته بوده داشته تار میتنیده، خانومش میاد میگه آقا عنکبوتی برو سر ساقه یه کم لوبیا بخر بیار بار بذاریم شام نداریم

عنکبوته هم میگه من الان کونم شلوغه خانوم! بگو یکی اَب بچه ها بره..
خانومش میگه باشه، شما هم یه کم گشاد کن، تار قوی تر بتن، مجبور نشی روزی هش بار تار بزنی آخرش یه مگس هم عایدمون نشه!
عنکبوته هم میگه خانوم دیگه بیشتر از این از ما تحت ما بر نمیاد! انتظار بیجا نداشته باش!
خانومشم میگه باشه و همون موقع یه مگس چاق و تپل می افته تو تار و آقا عنکبوتی و زنش میرن بالای سرش که لوله‌ش کنن و بخورنش که مگسه به عجز و لابه می افته و میگه منو نخورین هر کار بگین میکنم، آقا عنکبوتی هم میگه گمشو برو از سر ساقه لوبیا بخر بیار خودتم بار بذار ظرفارم خودت میشوری بعدش میتونی بری!
مگسه هم میگه باشه و میره دنبال کارا و خانم عنکبوتی هم خیلی حال میکنه و آقا عنکبوتی هم در حالی که به تارش مینازیده، دست زنشو میگیره میرن پشت تار تا غذا آماده میشه با هم عشقبازی میکنن و شام هم دور هم لوبیا میزنن و صبحش آقا عنکبوتی به لطف لوبیاها با فشار و سرعت بیشتری تار میتنه و اون روز بارون هم میاد تازه.

شام هم پروانه پلو میزنن با سُسِّ پشّه.

Dropping Kisses

دیروز معشوقم که عاشقشم ولی اون عاشق من نیست، اومده بود دم درب منزل، میگفت بیا پایین میخوام ماچت کنم
میگفتم نه دیگه، بیا بالا، قشنگ، سر فرصت، چار تا شمع روشن کنیم، یه موزیکی بذاریم، عور طور بشیم، دون دون پُنیم، کلی عِش کنیم، ذوق‌ذوق و بودبود کنیم، مال‌مال و توش‌توش کنیم، غرقِ در مکان ولیم، پشمِ در زمان بشیم، وعشی بشیم، هشتی بشیم، هفتی بشیم، کشک همدیگه رو بسّابیم، قدر همدیگه رو بمّالیم، تهدیگ همدیگه رو بِت راشیم، دو روح شیم در یه بدن، یک او شیم در تو منم.
میگفت نه، نه، نه! یه دقه بیا یه ماچ میکنم میرم، عجله دارم، جایی کار دارم
میگفتم، آخه این چه وعضیه که تو همش داری، عجله داری، کار داری، ماچ داری، برنامه داری، هدف داری، آینده داری، اصن تو از بس دارنده‌ای، من برازندت نیستم، من هیچی ندارم.
میگفت عوضش تو منو داری! بیا یه ماچ بده ببینم
میگفتم راست میگی،ولی در و همسایه چی میگن؟
میگفت درا که حرف نمیزنن، همسایه ها هم میگن آفّرین! بدو بیا ماچم داره میریزه!
منم رفتم پایین بالاخره، اونم تا منو دید، پرید محکم ماچم کرد و گفت: عاشقتم.
من که همونو غش کردم، همسایه‌ها هم هیچّی نگفتن.
ولی همۀ درای خونه و کوچمون و دنیا باز شدن و باهم گفتن:
آفّرین!

December 28, 2012

Flow Flu




روزی شیخ ما نشسته بود و مریدان به گردش حلقه،
شیخ لحظه ای درنگ کرد، چشم ها را بست، حفرۀ بینی گشود،
و چنان عطسه‌ای کرد که جامه از تن مریدان دریده شد.
مریدان دست بر آلت خویش سرپوش کرده و عریان جملگی نعره زدند:
عافیت باشد