October 29, 2010

کاظم

کاظم بابایی .. این کنترل تلویزیون باتریش تموم شده .. بپر برو دو تا باتری بیگی بیا بابایی قربونش بره

- اینکه باتری توش داره بابا ، دوتّا!

باتری توش داره، ولی باتری ها توش نداره!

مثل تو که مغز داری ، ولی تو مغزت هیچی نداری!

پدسسگِ کون گشاد!

کاظم

کاظم.. کاظم بابا .. دیگه سنّ رشدته بابایی برات شیر می خره هر روز شیر بخوری بزرگ بشی.. قربون بشی..

اگه نخوری میدم شیر بخورتت ها..

هاها .. بابایی قربونت بره

- خطرناکه که بابایی کجا می خوای شیر نیگر داری؟

کاری نداره که .. میذارمش تو دسشویی، می بندمش به شیر توالت که هر وقت رفتی بشاشی .. از ترس به خودت برینی!

اونجوری رشدت سریع تر هم میشه پدسسگ!

این طنز های ساده رو هم یه روز متوجه می شی

- خدایی الان فهمیدم بابایی کدوم شیرو می گی

کاظم

کاظم بابا ... بابایی چرا ته ِ مداداتو میخوری قربوم بشی؟

- آخه سرش تیزه بابایی!

هر چی سرش تیزه باید از کونش بخوری؟

October 28, 2010

Camel C:




شتری هستم سی و پنج ساله به نام کمال پورخارخور، ساکن روستای مغیلان و کارمند بخش تحقیق و توسعه ی یک کاروان مسافربری، با حقوق و مزایای کافی.

دیشب بعد از کار و تلاش روزانه، در خواب دیدم پنبه دانه.

که نه یک دانه ، نه دو دانه ، بلکه صد ها دانه! گویی به سان برف از آسمان فرو فتانه.

و این در حالیست که نیم کره ی شیشه ای بزرگی دور تا دور روی من را پوشانده و آب تمام اطراف مرا فرا گرفتانه.

و من با صدای اُشتری خودم خنده ها کنم و با لب هایم بندری زنم و کوهان هایم را مثل اکوالایزر بالا و پایین کنم و از این اتفاق همه چیز تکان خورده و پنبه دانه ها پخش اطراف شده و دوباره بر سرم ریخته.

تعبیر خواب من چیست؟

تعبیر: شما کینه ی شتری دارید!

توضیح: سعی کنید همین مسیر آرام را در زندگی ادامه داده و از نشخوارهای طولانی پرهیز کنید. مراقب ساربان خود باشید چون جدیدا مواد مصرف می کند و ممکن است همانجور دولّا دولّا سوار شما شود. بعلاوه، قرص های دیازپامی که می خورید را قطع کنید چون مصرف زیاد آنها باعث می شود جلوی در خانه ی مردم یا روبروی پارکینگشان خوابتان ببرد و در نتیجه کوهان هایتان را پنچر کنند.

قبل از خواب موسیقی عربی گوش بدهید و به حالت و طرب که افتادید مسواک بزنید و بخوابید، دیگر از این خواب ها نمی بینید.

August 20, 2010

سکانس پایانی

سلام ، اگه ممکنه خودتونو معرفی کنید

پلان خدا .. من سکانس پایانی هستم -

چه فیلمی؟

فیلم لی لی و لالاش -

شغلتون چیه؟

شغل مجلس ام -

خانواده دارین؟

بله ، یه سگ و یه زنداداش -

زن خودت چی شد؟

زنم موند لای کلاکت، مرد -

اسمش چی بود؟

سکینه سکانسو -

زنت رو چقد دوست داشتی؟

بیست و چهار فریم در ثانیه -

داداشت کجاس؟

داداش ندارم ، اینم زنداداش یکی دیگس -

درامدت از کجاس؟

از سر قبر پدرم -

چجوری؟

وقتی که داشتیم خاکش می کردیم ، یه سری تخم میوه و سبزی ریختم تو قبرش، همونا در میاد میفروشم -

..خدا رحمتش کنه

!خدا قوت -

تفریحاتت چیه؟

گابانا اند دولچیه -

نورتو کی تنظیم می کنه؟

پروژکتور حسابی -

چن وقت پیش کجا بودی؟

تو جیپ ام بودم ،داشتیم می رفتیم جات خالی مسافرت -

کدوم جیپت؟

جیپ شلوارم -

شلوار که جیپ نداره

! زیپ که داره -

حالا هر چی ، اونجا چی کار می کردی؟

جای یکی از دوستامو خالی می کردم -

کدوم دوستت؟

دوستِ راستم -

تنها بودی یا هیچکس باهات نبود؟

!انگار هر چی شمابگی -

داری حرف تو دهنم می ذاری؟

می خوای خیار پوست کونم بذارم!؟ -

نه ، تو این سرما خیار می خوای از کجا گیر بیاری؟

از گیل گیر میارم -

گیل چیه دیگه؟؟

سه نوع گیاهه -

تخم داره؟

داره ولی جای دوری نمیره -

کارگردانت کیه؟

یه کرگدن خیکـّیه -

شوخی می کنی؟

آره -

کِی تموم می شی؟

.هر وقت تیتراژ بیاد با بچه هاش

June 26, 2010

Father's Day Exclusic

اشتنباخ الرّحمن الرّحیم

با سلام و سنوات به روح پر فتوح جمعی و شهوت غالب بر اذهان عمومی، اینجانب مهندس معتمدی،


وظیفه ی خودم می دانم که روز پدر را به



پدر ژپتو



پدر پسر شجاع



پدر خوانده



پدر سوخته



پِدِری پدِر سوخته



سیزده پدر



سگپدر



صد و یک پدرسگ خال دار



نون بیار کباب پدر



فضل پدر (تو را چه حاصل)



شغل پدر (آزاد)



مهر مادر (حلال)



الکساندر دوما(پدر)



پودر بچه



پدرام اینا



کفالت پدر



پدر شعر پارسی



و همچنین،



بابا لنگ دراز



بابا طاهر عریان



بابا قوری



نه بابا!



خدایی؟



باراک اوبابا



بیشیم بابا



بینیم باااآ..



بابامپیچی



باربا پاپا



پاپا راتزی



پروپاپاندا



باباتما گاندی



کوآبابام پور



بابامایه دار



ابوظبی



ابولهول



ابای اون خدا بیامرز



ابا تشکر.



اباشکِ آلو و آل ِ بالو



حضرت اباصاف و صادق المردی



مریم ِ باباکِره



علی بابا و چهل دزد بغداد



آق بابا



بخواب بابا



گیرنده بابا



بابا چرا همچی می کنی؟ ها؟



دو دقه بیابابا کاریت ندارم و نترس بابا



لیدی بابا



بابا نوئل



قورباباغه ی دهن لق



انگشت سبابا



کبابا و گوجه ها





و در نهایت به پدر سلامتی و پدر و مادر کسی که در هیچ مکانی آشغال نریزد تبریک می گویم.




و این نوشتار را تقدیم می کنم به بهترین دوستان مزدوج ِ تگ شده ام که پدری بالقوه اند و من آرزوی در آغوش گرفتن بچه ی آنها را دارم


عمو مهندس

روز پدر

May 12, 2010

قوری غم دارد

قوری غم دارد
لوله اش کمی خم دارد.

قوری از حرارت مستقیم می ترسد

برای همین است که با کون به کتری می چسبد.

قوری قرار نیست قل قل کند

این را بارها کتری با همین صدا گفته است.

قوری غرور کتری را دوست دارد

چون کتری اش به جای لوله ی سربالا، شیر دارد.

کتری از جایش بلند نمی شود

تا برای استکان ها تعظیم کند
بلکه یکی یکی زیر شیرش می آیند
تا ظرف وجودشان را لبریز کند.

آری..

قوری غم دارد
لوله اش کمی خم دارد..

قوری دلش به هوای کتری گرم می شود

و تا رسیدن دمای درون او به صد ،
بی صبرانه انتظار می کشد.

کم کم لحظه ی اوج لذت فرا می رسد

کتری با تمام وجودش به جوش می آید و می خندد

و ناگهان

زیر کتری کم می شود
برای لحظاتی همه چیز آرام می شود

قوری ِ ذوق زده با کله به زیر کتری می شتابد

چاکرای هفتمش باز می شود و
گرمای سیال محبت به درونش راه می یابد

تلخی و تیره گی قوری را، کتری رقیق می کند

عصاره ی وجود او را با زلالی درونش رفیق می کند.

و وقتی قوری می رود

کتری چکه می کند و اشک می ریزد.


ولی..


قوری غم دارد

چون برخلاف همیشه که زیر کونش نم دارد،

امروز


کتری اش را کم دارد


March 30, 2010

ابزار عشق

بعد از سی و سه سال به من تلفن می کنی و می گویی پنچر شده ای و به کمک من احتیاج داری.

و من چون خیلی عاشقت بودم و لخت هم هستم، لباس می پوشم و به طرف تو حرکت می کنم.


وقتی می بینمت، در آستانه ی آشپزخانه روی صندلی چرخ دارت نشسته ای و چرخ سمت چپت پنچر شده و کمی کج شده ای و موهایت بیشتر به آن طرفی رفته که من همیشه دوست داشتم، و خوشم آمد که آن یکی چرخت پنچر نشده است که موهایت آن طرفی که من دوست ندارم برود.


بدون اینکه چیزی بگویم به طرف انباری می روم و جعبه ابزار آلمانی ات را که سی و سه سال پیش برای تولد بیست و سه سالگی ات خریده بودم و تقریبا اندازه ی تو عاشقش بودم و تو خوشت نیامده بود بر می دارم و کنار پایت می نشینم.


در جعبه ابزار را که باز می کنم بوی انبردست و آچار و دمباریک و چکّش و ابزارهای دست نخورده و نو، دیوانه ام می کند.


دست به کار می شوم، وارسی می کنم، خوشبختانه پنچر نشده ای ، فقط باد خالی کرده ای.

تلمبه ی مخصوص را وصل می کنم و آنقدر تلمبه می زنم تا موهایت به حالت همیشگی که خودت بیشتر دوست داری برگردد.

همه چیز روبراه می شود، بلند می شوم و با پشت کاغذ سمباده اشک هایت را به آرامی پاک می کنم.


و چون من همیشه،

عاشق تو و این جعبه ابزار بودم.

جعبه ابزار را برمی دارم و می روم

March 12, 2010

What is Life?

زندگی چیست؟

خب اینکه سوالی تخمیست!
چون که اصلن
جوابش معلوم نیست
ولی،
خدمت شما عرض شود که،
به نظر بنده،

یک،

دو،
سه..
(شعر شروع می شود)

زندگی لحظه ی عاشق شدن است.

کردن و کامل شدن و
دادن و ماهر شدن است.

زندگی دول شدنِ شومبول است.

رشد بی شایبه ی هرکول است.

زندگی کوشش اسپرم ایست،

که رسیدن به تخمک،
به تخمش هم نیست.


زندگی آزادی ست،

زندگی عربده است،
مست شدن و
ول شدن و
لش شدن است.


زندگی همین دو سه دود است..

که با سه کام، حبس و
با دو بست ، توپّ است.

زندگی تلاقی خط های موازیست

که از روی آینه، به دماغت راهیست.

زندگی رعایت موازین غیر اخلاقیست

شکستن هنجارها و
کونده پر رو بازیست.

زندگی رقص کون لختِ یک نجار است

که صدای اره و چوب
از خود، بی خودش ساخته است.

زندگی ذوقِ بی سابقه ی یک فاحشه است

که اجاره خانه ی عقب مانده اش را
همین امشب "داده" است.

زندگی خنده ی بی معنی یک چاقال است


خارش بی موقع یک تناسل- اندام است.


زندگی جرات جاری شدن است.

زندگی، مرگ زمان است.
ریزش برگ خزان است.

زندگی،

له شدن غرور یک گوجه ی رب شده است
کمر خم شده ی
سیگار خاموش شده است.

و در آخر،

زندگی،
هر چه که هست..

آگاه بودن تو،

از حال است.




مهندس معتمدی

18 آئورت 1969